همه ي ما بارها و بارها اين جمله ي زيبا و انقلابي را شنيده ايم. اما آيا مي دانيم اين جمله ي زيبا از كجا آمده است؟ آري ما امروز قصد داريم شما را با تاريخچه اين جمله آشنا كنيم، پس حتما ادامه متن را نيز با ما همراه باشيد.
عمرو بن جناده جوان بيست و يك ساله اي بود كه در كاروان عشق حسيني همراه با پدر و مادرش حاظر بود.
پدر كه به حسين (ع) عشق مي ورزيد، در روز عاشورا با رخصت مولايش به ميدان رفت و شهيد شد.
چند ساعتي از شهادت پدر بيش نگذشته بود كه عمرو براي رخصت طلبيدن نزد امام زمان خود، حسين فاطمه (س) آمد؛ امام نگاهي به عمرو انداخت و گفت: پدر تو شهيد شده است، شايد مادرت بخواهد تو را به يادگاري از همسر خود نزدش نگاه دارد، عمرو رو به حسين (ع) كرد و گفت: اين لباس ها را مادرم تن من كرده است، امام حسين (ع) زماني كه اين جمله را شنيد اجازه به ميدان رفتن را به عمرو داد.
در آن دوران عرب رسم داشت قبل از جنگيدن براي تضعيف روحيه دشمن رجزخواني مي كرد، رجزخواني نيز بدين صورت بود كه خود را از طريق بيان پدر، مادر و نسب هاي گذشته، به دشمن معرفي مي كردند؛ آيا مي دانيد اين جوان بيست و يك ساله چه رجزي خواند؟
آري، وي به جاي معرفي پدر و مادرش فرمود: اميري حسين و نعم الامير .........
بدين طريق عشق راستين خود را به رهبر زمانش بيان كرد، پس از بيان اين رجز طوفاني، همچون شير ژيان به ميان سپاه دشمن حمله ور شد و پس از مدتي جنگ جانانه و به درك واصل كردن عده اي از دشمن، شربت شهادت را نوشيد.
پس از شهادت وي، دشمن سر وي را از تن جدا كرد و به سمت خيمه اي كه مادر عمرو در آن قرار داشت پرتاب كرد، مادر وي كه شير زني بود دلير، با ديدن اين صحنه از خيمه بيرون آمد؛ مدت كوتاهي سر جگر گوشه اش را به سينه چسباند، سپس آن را به سمت سپاه دشمن پرتاب كرد و فرمود: چيزي را كه در راه خدا داده ام پس نمي گيرم، در همين زمان بود كه عمود خيمه را از جا درآورد و قصد داشت تا خود نيز همچون همسر و فرزند دلبندش در راه حسين (ع) بجنگد، اما حسين (ع) مانع وي شد و فرمود: به خيمه برگرد. وي نيز با لبيك گفتن به امر حسين (ع)، به داخل خيمه بازگشت.
الهي سعادت ولايي زندگي كردن، ولايي مردن و ولايي برانگيخته شدن را عطا بفرما. آمين يا رب العامين.
شايد براي خيلي ها سوال باشد كه امام حسين (ع) كه درود خداوند بر او و ياران باوفايش باد، كه مي دانست خود و يارانش شهيد شده، زنان و فرزندانشان به بدترين وضع ممكن اسير مي شوند پس چرا همراه با خانواده خود به جنگ رفت؟
آري، سرور جوانان بهشتي، حسين بن علي (ع) بنابر مشيت الهي از همه ي اين قضايا آگاه بود، اما زماني كه برادرش محمد بن حنفيه همين سوال را از ايشان پرسيد، در جواب برادر فرمود: اراده خداوند بر آن است كه آنها را اسير ببيند.
اگر به گوشه اي از افشاگري هاي زنان پس از واقعه عاشورا بنگريم، به نقش حياتي آنها پي مي بريم.
شايد ابتدايي ترين نقش آنها را بتوان بيدار كردن عاطفه مردم دانست؛ مردم تحمل ديدن اسيري و كتك خوردن زنان و فرزندان اهل بيت را نداشتند و با ديدن چنين صحنه هايي زمينه هاي نفرت و قيام عليه يزيد و حكومت فاسدش فراهم مي گشت.
فاطمه و ام كلثوم دختران امام حسين (ع)؛ خطبه هايي را ايراد فرمودند كه بيانگر عمق فاجعه و عامل بيداري مردم بود.
حضرت زينب (س) كه پررنگ ترين و اساسي ترين نقش را در بين زنان داشت با خطبه اي كه در مجلس يزيد در شام ايراد فرمودند، در واقع كار را تمام كردند؛ ايشان چنان با ابهت و قاطعيت سخن فرمودند كه يزيد ياراي پاسخ دادن نداشت.
اين بزرگوار يزيد را با لفظ زنازاده خطاب كرده و فرمودند: آيا اين عدالت است كه عده اي شراب خوار و فاسق زن و فرزند اهل بيت خدا را محاصره كرده، آنها را با وضع آشفته از اين شهر به آن شهر ببرند؟
اي يزيد، زياد به اينكه دنيا به نفعت عمل كرده مغرور مشو، مگر قرآن نخوانده اي كه خداوند متعال مي فرمايد: اگر به كافران مهلتي داده مي شود براي آن است كه بر گناهانشان بيفزايند؛ اندكي بيش از عمر تو باقي نمانده است و ...
اين گونه افشاگري ها توسط اين بزرگواران بارها و بارها در جاهاي مختلف صورت گرفت، ما در اينجا بدليل جلوگيري از حجيم شدن مطلب و خارج شدن آن از حوصله، تنها به ذكر گوشه اي آز آنها اشاره كرديم.
بدين ترتيب نتيجه مي گيريم كه بردن زنان به كربلا برنامه اي از قبل طراحي شدن و مدون توسط سالار عشق، حضرت امام حسين (ع) بود تا بدين ترتيب مردم را از افكار و اعمال يزيد و يارانش با خبر سازد.
وقتى كه گرد و خاك پيكار عاشورا فرو نشست و صداى چكاچك شمشيرها، با واپسين تپش قلب مجاهد مردان ، خاموش گشت و زمانى كه خنجر سياه كين ، فرياد سرخ حسين عليه السلام را همراه حنجره اش بريد دوران پس از حسين يعنى فصل پيام آغاز شد.
عصر عاشورا آغاز رسالت بود و از همان ساعت ، خون گرم سالار شهيدان ، دروازه دلهايى را گشود كه با هيچ لشگرى بجز خون فتح نمى شد.
عصر عاشورا پايان حضور جسمانى امام حسين در صحنه و آغاز عصر عشق به حسين بود و از آن غروب سرخ فام تا امروز، بشريت در عصر حسين زيست كرده است ، كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا.
عصر عاشورا پايان حضور جسمانى امام حسين در صحنه و آغاز عصر عشق به حسين بود و از آن غروب سرخ فام تا امروز، بشريت در عصر حسين زيست كرده است ، كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا.
پس از آنكه كارزار پايان يافت و حسين ، عمود خيمه عشق ، بر زمين افتاد و طوفان طف فرو خوابيد، مبارزه نوينى در برابر ظلم آغاز و جبهه اى به وسعت قلب همه انسانها باز شد. اين بار قهرمان داستان زينب است و زبان گوياى او و امام سجاد عليه السلام شمشير برانى است كه رگ حيات ستم را قطع مى كند.
كاروان اسرا، از كانون حماسه دور مى شود و حال و هواى آنان ائينه تمام نماى ماهيت نهضت حسين است . از سرهاى بريده نور مى بارد و از راس نورانى حسين عليه السلام آواى قرآن بگوش مى رسد: ام حسبت آن اصحاب الكهف و الرقيم كانوا من اياتنا عجبا
شبها، اهل بيت قرآن و نماز شب مى خوانند و ذكر خدا از لبانشان جدا نمى شود و از اسارت خويش و شهادت مردانشان پشيمان نيستند.
اين قافله بجاى آنكه نشانه افتخارات لشكر كوفه باشد نمايشگر قساوت يزيديان و مظلوميت و حقانيت سپاه جان باخته عشق است .
زينب ماموريتى ويژه و سنگين به عهده دارد. شهداء در قتلگاه آراميده اند و تكليف خود را به بخوبى انجام داده اند و شاهدان بايد در طول مسير، رسالت تبليغى خود را به انجام رسانند. آيا اسارت و زنجير مانع از انجام تكليفشان خواهد بود؟ آيا كشته شدن عزيزانشان و تالمات روحى ناشى از آن ، آنان را از مسئوليت خطير ابلاغ پيام باز خواهد داشت ؟
خيابانهاى كوفه و شام و مجلس يزيد و ابن زياد جواب اين پرسشها را بخوبى مى دهد كه هيچ نيرويى قادر نيست ايمان زينب و زبان رساى على گونه اش را به زنجير كشد.
دست ستم در پوشش تبليغاتى عوامفريبانه و زهر آلوده به خون فرزندان فاطمه آلوده شده است و جو مسموم تحريف حقايق هنوز اجازه نمى دهد تا مردم از ماهيت جنگ نينوا آگاه شوند. فريادى روشنگر لازم است تا مردم پشت جبهه را از عوام فريبى ها و تحريف ها آگاه شوند. فريادى روشنگر لازم است تا مردم پشت جبهه را از عوام فريبى ها و تحريف ها آگاه سازد. جنگ تبليغاتى آغاز مى گردد. جنگى نابرابر كه در يك طرف ، حكومت با تمام ساز و برگ تبليغاتى و در طرف ديگر زنان و كودكانى داغديده ، گرسنه و خسته .
زينب در كوفه و شام پرده از چهره كريه بنى اميه برداشته و با منطق علوى ، مغلطه ها و سفسطه هاى ابن زياد و يزيد را افشار مى كند و با افشاگريهاى روشنى بخش خود، از جنايت هولناكى كه در سرزمين خونبار تف رخ داده پرده بر مى دارد و بدين ترتيب نقاب از سيماى حسينيان و فرزندان رسول خدا كنار مى رود و...
اعتراضها، قيامهاى و انقلابها يكى پس از ديگرى آغاز مى شود و پيام كربلا به گوش تاريخ مى رسد و عاشورا را جاودانگى مى يابد و قتلگاه حسين عليه السلام قبله گاه مى گردد و امت هاى افسرده را جانى دوباره مى بخشد.
در فصل پيام خون ، زينب عاشورايى در تبعيد به پا مى كند و جوامع بشرى از آن تاريخ به بعد گلواژه آزادى و شهادت را از شجره خونين كربلا مى چينند. و اينك اى حسين ! آرامگاه و بارگاه تو آرامش بارگاههاى متعفن طاغوتيان را بر هم زده و زيارتگاه شيفتگان حق و تشنگان عدالت ، گشته است و تربت پاك تو سربازان عاشقى تربيت كرده است كه در طول تاريخ عاشوراها ساخته اند و پرچم امر به معروف و نهى از منكر را كه در كربلا برافراشتى بر تارك تاريخ به جنبش در آورده اند و خيمه عشقى كه در نينوا زدى همچنان بر پا نگهداشته اند.
ياد بود رستاخيز عاشوراى تو هر سال با شكوهتر از سال پيش بر پا مى شود و هر محرم و صفر شور و شعور و عشق و عقل ، در صحنه جامعه و در درون انسانها به ملاقات هم مى آيند، اگر عشق تو در دلها نبود عقل بى پناه مى ماند و اگر شور تو بر سرها نبود شعور مى خشكيد.
ياد بود رستاخيز تو هر سال از عاشورا تا اربعين ، خلق جهان را متوجه پيام قيامت مى كند. عاشورا روز شهادت حماسه سازان و اربعين روز زيارت مرقد عاشور سازان است .
عاشورا خروس خون حسين و اربعين ، پژواك اين فرياد ظلم شكن است . عاشورا و اربعين نقطه ابتدا و انتهاى عشق نيست بلكه چله عارفانه شيعه است ولى نه مثل چله درويشان و مرتاضان در كنج عزلت و خانقاه . بلكه همچون خود حسين در ميانه انسانها و جامعه .
عاشورا تا اربعين نقطه اوج عشق حسين است و در اين چهل روز، حسين عليه السلام تنها سخن محافل و مجالس است تا در طول عمر انسان بهانه بيدارى ظلم ستيزى باشد.
عاشورا زمانه خون و ايثار و اربعين بهانه تبليغ و پيمان است ، عاشورا روزى است كه حسين با تاريخ سخن گفت و اربعين روزى كه تاريخ ، پاى درس حسين عليه السلام مى نشيند.
عاشورا روزى كشت خون خدا در كوير جامعه ظلم زده و و اربعين آغاز برداشت اولين ثمره آن است . اربعين فرصتى براى اعلام همبستگى با عاشورا است .
زيارت اولين زائران حسين و بازگشت اهل بيت امام بر سر خاك گلگون شهيدان بهانه اى منطقى براى تاسيس عزاى اربعين بود. اولين حسين عليه السلام چه جابر باشد و چه ديگران و جابر قبل از اهل بيت به كربلا آمده باشد يا پس از آنان و اين حضور چه در اربعين اول باشد و چه در اربعين دوم ، تغييرى در فلسفه اعلام اربعين به عنوان چهل روز عزاى براى حسين عليه السلام ايجاد نمى كند.
چهل روز متوالى - از عاشورا تا اربعين در واقع مراسم سالانه و رسمى اعلام انزجار از ظالمان تاريخ است و در اين اعتراض عمومى ، حسين سمبل شجاعت ، پايمردى و آزادگى و يزيد نماينده و مظهر جور و فجور است . در اين چهل روز ياد حسين صدرنشين محفل دلها است و افكار عمومى بيش از هر حادثه مهم ديگرى تحت تاثير حادثه كربلا است و اين چهل روز فرصت مناسبى است تا مردم ، عشق به حسين و كينه و تنفر از قاتلان او را در دل خود بپرورانند و اين كينه مقدس را با پوست و گوشت خود و فرزندانشان در آميزند و عظمت گرمى حماسه عاشورا را به هر عصر و نسلى برسانند و شور عاشورا را هر سال تازه تر از سال گذشته بر پا كنند تا كلاس درس عاشورا هر سال با شكوهتر از سال پيش دائر گردد. اينجاست كه فلسفه اربعين رخ مى نمايد. باشد تا ما نيز از اين كلاس پر بار درس شهادت بياموزيم و خود را جهت يارى مولايمان حضرت مهدى (عج) آماده نمائيم .
اربعين حسينى بر تمام حسينيان تسليت باد.
منبع: كتاب از عاشورا تا غدير
يكى از شيعيان ، به قصد زيارت قبر بى بى حضرت زينب (س) از ايران حركت كرد تا به گمرك ، در مرز بازرگان ، رسيد. شخصى كه مسئول گمرك بود، پير زن را خيلى اذيت كرد و به شدت او را آزار روحى داد. مرتب سؤ ال مى كرد: براى چه به شام مى روى ؟ پولهايت را جاى ديگر خرج كن .
زن گفت : اگر به شام بروم ، شكايت تو را به آن حضرت مى كنم .
گمركچى گفت : برو و هر چه مى خواهى بگو، من از كسى ترسى ندارم .
زن پس از اينكه خودش را به حرم و به قبر مطهر رساند، پس از زيارت با دلى شكسته و گريه كنان عرض كرد: اى بى بى ! تو را به جان حسين ات انتقام مرا از اين مرد گمركچى بگير.
زن هر بار به حرم مشرف مى شد، خواسته اش را تكرار مى كرد. آن شب در عالم خواب بى بى زينب (س) را ديد كه آن را صدا زد.
زن متوجه شد و پرسيد: شما كيستيد؟
حضرت زينب (س) فرمود: دختر على بن ابى طالب (ع) هستم ، آيا از اين مرد شكايت كردى ؟
زن عرض كرد: بله ، بى بى جان ! او به واسطه دوستى ما به شما مرا به سختى آزار داد من از شما مى خواهم انتقام مرا از او بگيريد.
بى بى فرمود: به خاطر من از گناه او بگذر.
زن گفت : از خطاى او نمى گذرم .
بى بى سه بار فرمايش خود را تكرار كرد و از زن خواست كه گمركچى را عفو كند و در هر بار زن با سماجت بسيار بر خواسته اش اصرار ورزيد. روز بعد زن خواسته اش را دوباره تكرار كرد. شب بعد هم بى بى را در خواب و به زن فرمود: از خطاى گمركچى بگذر.
باز هم زن حرف بى بى را قبول نكرد و بار سوم بى بى به او فرمود: او را به من ببخش ، او كار خير كرده و من مى خواهم تلافى كنم .
زن پرسيد: اى بانوى دو جهان ! اى دختر مولاى من ، اين مرد گمركچى كه شيعه نبود، اين قدر مرا اذيت كرد، چه كارى انجام داده كه نزد شما محبوب شده است ؟
حضرت فرمود: او اهل تسنن است ، چند ماه پيش از اين مكان رد مى شد و به سمت بغداد مى رفت . در بين راه چشمش به گنبد من افتاد، از همان راه دور براى من تواضع و احترام كرد. از اين جهت او بر ما حقى دارد و تو بايد او را عفو كنى و من ضامن مى شوم كه اين كار تو را در قيامت تلافى كنم .
زن از خواب بيدار شد و سجده شكر را به جاى آورد و بعد به شهر خود مراجعت كرد.
در بين راه گمركچى زن را ديد و از او پرسيد: آيا شكايت مرا به بى بى كردى ؟
زن گفت : آرى اما بى بى به خاطر تواضع و احترامى كه به ايشان كردى ، تو را عفو كرد. سپس ماجرا را دقيق بازگو كرد.
مرد گفت : من از قوم قبيله عثمانى هستم و اكنون شيعه شدم . سپس ذكر شهادتين را به زبان جاى كرد.
منبع: كتاب200 داستان از فضايل ، مصايب و كرامات حضرت زينب (ع (
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
عريضه اى است به محضر حسين بن على امير مؤ منان عليه السّلام
از جانب شيعيان آن حضرت و شيعيان پدر آن جناب عليه السّلام
اما بعد؛ مردم انتظار قدوم تو را دارند و بجز تو كسى را مقتداى خود نمى دانند؛ پس يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! بشتاب و تعجيل فرما، باغها سبز شده و ميوه هارسيده و زمين ها پر از گياه و درختان سبز و خرم و پر از برگ گرديده ؛ پس تشريف بيار و قدم رنجه فرما، چنانچه بخواهى ، پس خواهى رسيد به لشكرى آراسته و مهيا.
سلام و رحمت خدا بر تو باد و بر پدر بزرگوار تو كه پيش از تو بود.
چون نامه به خدمت آن جناب رسيد، هانى بن هانى سَبيعى و سعيد بن عبداللّه حنفى را فرمود كه به من خبر دهيد كه اين نامه را چه كسانى نوشته اند و كه به شما داده ؟
عرض نمودند: يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! شَبَث بن رِبْعى ، حَجّار بن اءَبْجَر، يزيد بن حارث ، يزيد بن رُوَيْم ، عُروة بن قيس ، عمرو بن حجّاج و محمد بن عمير بن عطار نوشته اند.
پس آن جناب برخاست و دو ركعت نماز در ميان ركن و مقام به جاى آورد و در اين باب از خداى متعال طلب خير نمود. سپس جناب مسلم بن عقيل را طلبيد و او را از كيفيت حال مطّلع گردانيد و جواب نامه هاى كوفيان را نوشت و به وسيله جناب مسلم ارسال نمود و در آن وعده فرمود كه در خواست ايشان را اجابت نمايد و مضمون آن نامه اين بود:
به سوى شما پسر عموى خود مسلم بن عقيل را فرستادم تا آنكه مرا از آنچه كه راى جميل شما بر آن قرار گرفته ، مطلع سازد.
پس جناب مسلم با نامه آن حضرت ، روانه كوفه گرديد تا به شهر كوفه رسيد.
منبع: كتاب منبع: کتاب سوگنامه كربلا( ترجمه ای بر مقتل لهوف (